روانشناسی شخصیت

در رشته روانشناسی شخصیت، ابعاد مختلف شخصیت، جنبه های ادراكی، هیجانی، ارادی و بدنی افراد و چگونگی سازگاری فرد با محیط مورد مطالعه قرار می گیرد.

دانشجویان رشته روانشناسی شخصیت به مطالعه  Ø§Ù„گوهای خاص تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگری متمایز می‌کند، می‌پردازند. این روان‌شناسان معمولاً در محیط علمی به عنوان مدّرس یا پژوهشگر فعالیت می‌کنند.

در روانشناسی شخصیت، تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد». شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه، احساسات، ادراک شخص از خود، وجهه نظرها، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

نظری اجمالی به تعاریف شخصیت شناسی، نشان می‌دهد که تمام معانی شخصیت را نمی‌توان در یک نظریه خاص یافت. برای مثال کارل راجرز شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دایمی می‌دانست که محور تمام تجربه‌های وجودی بود. یا گوردن آلپورت شخصیت را مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت‌های فردی را جهت می‌دهد تلقی کرده است. واتسن شخصیت را مجموعه سازمان یافته‌ای از عادات می‌پنداشت و زیگموند فروید، عقیده داشت که شخصیت از نهاد(ID)، خود(Ego) و فراخود(Super ego) ساخته شده است.

شخصیت چیست؟ 

شخصیت تشکیل شده است از الگوهای ویژه فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد. شخصیت، سرچشمه درونی دارد و در طول حیات، تقریباً پایدار باقی می‌ماند. 

روان‌شناسی شخصیت، ویژگی‌های یگانه افراد و نیز مشابهت‌ها بین گروه‌هایی از افراد را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

ویژگی‌های شخصیت

• شخصیت، سازمان یافته و سازگار است.

• شخصیت، هر چند پدیده‌ای روانی است امّا تحت تاثیر فرایندها و نیازهای بیولوژیک قرار دارد.

• شخصیت باعث پدیدآمدن رفتارها می‌گردد.

• شخصیت از طریق افکار، احساسات، رفتارها و بسیاری چیزهای دیگر نمود می‌یابد.

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی شخصیت افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : نظریه روانکاوی کلاسیک ، نظریه روانکاوی نوین ، نظریه انسان گرایی، نظریه شناختی، نظریه یادگیری اجتماعی و … » در حوزه مطالعه روانشناسی شخصیت شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط برقرار می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش های مختلف به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند.

تاریخچه مطالعه روان‌شناسی شخصیت

تاریخچه مطالعه روان شناسی شخصیت به زمان یونان باستان بر می گردد. کوشش دانشمندان برای توصیف و طبقه‌بندی منش آدمی را می‌توان در یونان باستان ردیابی کرد. در عهد باستان، تفاوت افراد را از نظر خلق و مزاج به غلبه یکی از مزاج‌های چهارگانه (خون، صفرای سیاه، بلغم و صفرای زرد) نسبت می‌دادند و بر این اساس، افراد را به چهار سنخ یا تیپ شخصیتی: دموی ‌مزاج، سوداوی ‌مزاج(مالیخولیایی)، بلغمی‌ مزاج و صفراوی ‌مزاج طبقه‌بندی می‌کردند. بدین ترتیب، ضمن این‌که افراد به سنخ‌های مختلف شخصیتی طبقه‌بندی می‌شدند علت تفاوت‌های فردی نیز توجیه می‌شد. این نظریه شخصیت تا قرن 19 هم‌ چنان دوام یافت.

نظریه‌های شخصیت، طی دوران شکل‌گیری خود مانند هر پدیده دیگری تحت تاثیر عوامل مختلف تاریخی قرار گرفته‌اند. از آن میان، چهار عامل نقش موثری داشته‌اند که عبارتند از: پیشرفت طب بالینی اروپا، روش‌های روان‌سنجی، روان‌شناسی رفتارگرایی و روان‌شناسی گشتالت. علاوه بر این عوامل تاریخی، عوامل معاصر موجود نیز در روان‌شناسی شخصیت تاثیر گذاشته‌اند. از جمله این عوامل می‌توان از پیدایش یا تکامل رشته‌هایی مانند روان‌شناسی میان‌فرهنگی، فرایندهای شناختی، روان‌شناسی در پهنه زندگی(تمام مدت عمر) و انگیزش نام برد.

روان‌شناسان شخصیت برای مطالعه و تحقیق، از چهار نوع داده استفاده می‌کنند که عبارتند از: داده‌های مربوط به سوابق زندگی فرد، داده‌های جمع‌آوری شده توسط مشاهده‌گر، داده‌های حاصل از آزمون‌ها و داده‌های حاصل از گزارش‌های شخصی. هر یک از روان‌شناسان شخصیت، نوعی از این داده‌ها را ترجیح می‌دهند. اما همه آن‌ها در مورد فایده بالقوه هر یک از انواع چهارگانه داده‌ها تردیدی ندارند.

تاریخچه مطالعه روانشناسی شخصیت به زمان یونان باستان بر می گردد.

مطالعه شخصیت 

روش‌های چندی برای مطالعه شخصیت وجود دارد. هر روش دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است:

• روش‌های تجربی: Ø¯Ø± این روش‌ها پژوهشگر متغیرهای مورد نظرش را کنترل و دستکاری می‌کند و نتایج را می‌سنجد. این علمی‌ترین روش تحقیق است، امّا پژوهش‌های تجربی، هنگامی که مطالعه جنبه‌هایی از شخصیت نظیر انگیزه‌ها، هیجانات و تمایلات مورد نظر باشد، ممکن است بسیار پیچیده باشد.

• مطالعات موردی و روش‌های خود-گزارشی: Ø§ÛŒÙ† روش بر تحلیل عمیق فرد و همچنین اطلاعات فراهم شده از فرد تکیه دارد. مطالعات موردی به شدّت وابسته به تفسیر مشاهده کننده است در حالی که روش‌های خود-گزارشی به حافظه فرد مورد نظر بستگی دارد. به این دلیل، این روش‌ها بسیار ذهنی هستند و تعمیم یافته‌ها به جامعه‌ای بزرگتر دشوار است.

• تحقیقات بالینی: Ø§ÛŒÙ† روش بر اطلاعات جمع‌آوری شده از بیماران بستری، در طول دوره درمان تکیه دارد. بسیاری از نظریه‌های مربوط به شخصیت بر پایه این نوع پژوهش قرار دارد امّا به دلیل آن که موضوعات تحقیق، منحصر به فرد و نشانگر رفتار نابهنجار هستند، این تحقیق بسیار ذهنی است و تعمیم آن دشوار است.

نظریه‌های شخصیت

• نظریه‌های بیولوژیک: Ø±ÙˆÛŒÚ©Ø±Ø¯Ù‡Ø§ÛŒ بیولوژیک، عوامل ژنتیکی را مسئول شخصیت می‌شناسند. پژوهش‌هایی که بر روی وراثت به عمل آمده، وجود ارتباط بین عوامل ژنتیکی و ویژگی‌های شخصیتی را نشان می‌دهد. یکی از معروف‌ترین نظریه‌پردازان بیولوژیک، هانس آیزنِک است که بین جنبه‌های شخصیتی و فرایندهای بیولوژیک ارتباط برقرار کرد. برای مثال، آیزنک چنین عنوان کرد که افراد درون‌گرا دارای تحریک مغزی بالایی هستند و این امر آن‌ها را به سوی اجتناب از تحریک هدایت می‌کند. از سوی دیگر، آیزنک عقیده داشت که برون‌گراها دارای تحریک مغزی کمی هستند و این امر باعث می‌شود که به دنبال تجربیات تحریکی بروند.

• نظریه‌های رفتاری: Ù†Ø¸Ø±ÛŒÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ رفتاری، شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط می‌دانند. نظریه‌پردازان رفتاری، به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و اندازه‌پذیر می‌پردازند و نظریه‌هایی که افکار و احساسات درونی را به حساب می‌آورند، رد می‌کنند. اسکینر و آلبرت بندورا از جمله نظریه‌پردازان رفتاری هستند.

• نظریه‌های روان پویشی: Ù†Ø¸Ø±ÛŒÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ روان‌پویشی شخصیت به شدّت تحت تأثیر کارهای زیگموند فروید است و بر تأثیر ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) و تجربیات کودکی بر روی شخصیت تأکید دارد. نظریه‌های روان‌پویشی شامل «نظریه مرحله روانی-جنسی» فروید و «مراحل رشد روانی-اجتماعی» اریکسون است.

فروید عقیده داشت که سه مؤلفه سازنده شخصیت عبارتند از نهاد، خود و فراخود. نهاد، مسئول کلیه نیازها و امیال است در حالی که فراخود، مسئول اخلاقیات و ایده‌آل‌ها می‌باشد. و خود، بین درخواست‌های نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. 

اریکسون عقیده داشت که شخصیت در طی یک سری از مراحل پیشرفت می‌کند و در هر مرحله برخی تناقض‌ها بروز می‌کند. موفقیت در هر مرحله به غلبه موفقیت‌آمیز بر این تناقض‌ها بستگی دارد.

• نظریه‌های انسان‌گرایانه: Ù†Ø¸Ø±ÛŒÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ انسان‌گرایانه بر اهمیت اراده آزاد و تجربیات فردی در رشد شخصیت تأکید دارد. این نظریه پردازان بر مفهوم خود-شکوفایی که نیازی فطری برای رشد شخصی است تأکید می‌نمایند. از جمله این نظریه‌پردازان می‌توان به کارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره کرد.

روانشناسی خانواده چیست؟

خانواده (Family) نخستین نهاد اجتماعی است. اکثر افراد در خانواده بدنیا می‌آیند و در خانواده نیز می‌میرند. خانواده شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری برای بقای نوع بشر وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، فرهنگ پذیر کردن افراد را نیز بر عهده دارد. بنابراین خانواده عامل واسطه‌ای است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمان‌ها و جامعه نقش مهمی ‌در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفا می‌نماید. از سوی دیگر Ø¨Ø§ توجه به Ø§ÛŒÙ†Ú©Ù‡ خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است، موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده‌اش خواهد بود..

 ØªØ¹Ø±ÛŒÙ خانواده
خانواده یک واحد زیستی (بیولوژیکی) است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشویی است که براساس آن افراد دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوند هستند.

اهمیت Ø±ÙˆØ§Ù† شناختی Ø®Ø§Ù†ÙˆØ§Ø¯Ù‡
مهمترین عامل اجتماعی شدن در زندگی هر انسان ، تجارب دوران کودکی وی در 226-798-4726 Ø§Ø³Øª. فضای خانواده آکنده از مهر و محبت ، فداکاری و گذشت ، صمیمیت و گرمی‌ و در عین حال گاهی توام با حسادت و رشک ، دشمنی و کینه توزی ، نفرت و خشم است. کودکان در جریان اجتماعی شدن اینگونه عواطف را در کنار والدین و خواهران و برادران خود تجربه می‌کنند. اعضای خانواده آنقدر به هم وابسته‌اند که هر نوع مشکل یا مسئله یک عضو خانواده بطور مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی سایر اعضا تاثیر می‌گذارد. از طرف دیگر خانواده به دلیل همین نفوذ و تاثیر بر افراد ، گاهی به عنوان روشی برای درمان اختلالات بکار می‌رود. روان شناسان بالینی و مشاوره گاهی ترجیح می‌دهند در درمان یک فرد ، همه اعضای خانواده را از نزدیک ملاقات کنند.

 
مطالعات مربوط به خانواده
مطالعات مربوط به خانواده حوزه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد. از جمله این حوزه‌ها می‌توان ازدواج ، تشکیل خانواده ، تعامل‌های زناشویی ، float builder (کودکان) ، اختلافات خانوادگی ، طلاق و جدایی و … را می‌توان نام برد. هر یک از این حوزه‌ها ابعاد وسیعی را شامل می‌شود.
مشکلات مربوط به مطالعات خانواده

 
چند وجهی بودن موضوع
خانواده یک نهاد چند وجهی (چندبعدی) است که روابط درون آن از پیچیدگی‌های ویژه‌ای برخوردار است که در مطالعات خانواده باید مدنظر قرار گیرد. این بدان معنی است که افراد خانواده تاثیر متقابلی بر رفتار (Behavior) همدیگر دارند و جدا کردن یا عدم توجه به این تاثیرات باعث کاهش اعتبار (Validity) یا بی‌‌اعتباری نتایج مطالعات می‌شود.

 
تفاوت‌های زمانی
خانواده یک نهاد ایستا نیست، بلکه پویا است. تعریف و نگرشی که به خانواده درحال حاضر وجود دارد با نگرشهای نیم قرن پیش تفاوت زیادی دارد و مطمئنا در طول سال‌های آینده نیز دچار تحول خواهد شد. بنابراین تعمیم نتایج مطالعات دیروز به خانواده‌های امروزی و تعمیم نتایج امروز به فردا کاری اشتباه است و به برداشتی نادرست از وضعیت خانواده و در نتیجه برنامه‌ریزی غلط منجر می‌شود. این مطالعات باید همراه با تحول خانواده‌ها در طول زمان ، متحول شوند تا نتایجی کار آمد و قابل استناد ارائه دهند.

 
تفاوت‌های فرهنگی
تعریف و نگرشی که به خانواده در یک جامعه وجود دارد با جوامع دیگر تفاوت‌های زیاد و در بعضی مواقع بنیادی دارد. نوع ازدواج ، روابط زناشویی ، شیوه فرزندپروری و … در فرهنگ شرقی بویژه در فرهنگ ایرانی اسلامی ‌با فرهنگ‌های غربی تفاوت بنییادی دارد. همچنانکه در درون یک جامعه نیز خرده فرهنگ‌های مختلفی وجود دارند که شیوه‌ها و سنت‌های مخصوص خود را دارا می‌باشند و Ø¨Ø§ توجه به Ø§ÛŒÙ† واقعیت بحث از خانواده بدون توجه به عوامل فرهنگی از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود.

 
ارتباط باسایر مباحث
در حوزه Ø±ÙˆØ§Ù† شناسی ØŒ 4409197619 Ø®Ø§Ù†ÙˆØ§Ø¯Ù‡ از نتایج Ø±ÙˆØ§Ù† شناسی Ø±Ø´Ø¯ در درجه اول از روان شناسی یادگیری و روان شناسی تربیتی در درجه دوم استفاده‌های زیادی می‌برد. همچنین روان شناسی خانواده ارتباط جدانشدنی با برخی از علوم انسانی مانند جامعه شناسی ، علوم اجتماعی و مردم شناسی دارد.

 
کاربردها
روان شناسی خانواده با استفاده از تحقیقات سایر حوزه‌های روان شناسی و همچنین تحقیقات مربوط به خانواده به بررسی موانع و مشکلات مربوط به خانواده از قبیل Ù…شکلات ازدواج Ùˆ دوران نامزدی ، اختلافات زناشویی و علل آن ، شیوه تعامل و روابط زناشویی و همچنین شیوه تعامل با فرزندان و … می‌پردازد تا برای بهبود 347-571-1332 Ùˆ پیشبرد Ø¨Ù‡Ø¯Ø§Ø´Øª روانی Ø®Ø§Ù†ÙˆØ§Ø¯Ù‡ راهکارهای عملی ارائه دهد.

(217) 972-5999

روانکاو یک متخصص روانشناسی یا روان پزشک است که رویکرد درمانی خود را روانکاوی انتخاب کرده است. روانکاوان باور دارند که اختلالاتی که مراجع به خاطر آن ها به درمانگر مراجعه می کند تنها روبنای بیماری هستند و درواقع مسئله اصلی در افراد نوع شخصیت و کارکتر آن هاست که ایجاد بیماری می کند. روانکاوان با بررسی گذشته افراد سعی می کنند تا این الگوها را از افراد شناسایی کنند و در نهایت با اعمال تکنیک های روانکاوی، ساختار شخصیتی افراد را مقاوم تر از گذشته کنند.

تفسیر : Ù…هم ترین ابزار روانکاوی تفسیر است. درواقع می توان تفسیر را معادل روانکاوی در نظر گرفت. اما تفسیر به چه معناست؟ روانکاوان باور دارند که پذیرش واقعیت بسیار سخت است و اگر ساختار روانی افراد به اندازه ای قوی نباشد که آن ها بخواهند تفسیر را بپذیرند، تفسیر از جانب بیمار رد می شود. تفسیر در جای درست و زمانی که بیمار آماده باشد باعث ایجاد یک بینش هیجانی-عقلانی می شود که این بینش بیمار را بالغ می کند.

تداعی آزاد : Ø§Ø² فنون دیگر روانکاوی تداعی آزاد است. روانکاو از شما نمی خواهد درباره موضوعی خاص صحبت کنید بلکه از شما می خواهد که صحبت کنید. در روانکاوی کلاسیک روانکاو هیچ تلاشی برای جهت دادن به صحبت های شما نمی کند و باور دارد که مسیر روانکاوی باید به صورت خودکار توسط ذهن مراجع سازماندهی شود و برای سرعت بخشیدن به جلسات آن ها تنها تعداد جلسات را در هفته بیشتر می کنند.

تحلیل خواب : ØªØ­Ù„یل خواب در روانکاوی به این صورت است که مراجع درباره رویاها و خواب هایی که دیدهاست صحبت می کند و درمانگر با استفاده از نگرش روانکاوانه به این خواب ها معنایی شخصی می دهد. این معنا در گرو شناخت سنبل ها و تفکرات و ترس ها و غرابز بیمار است.

انتقال : Ø¯Ø± روانکاوی باوری وجود دارد مبنی بر این که افراد ویژگی های شخصیتی خود و رفتارهای بیرون از اتاق درمان را با خود به داخل اتاق درمان می آورند. در نتیجه روانکاو از نحوه برخورد و رفتارها و نوع اهمیتی که بیمار به درمان خود می دهد، می تواند جلسات درمانی را بهتر پیش ببرد.
انتقال متقابل : Ø§Ù†ØªÙ‚ال متقابل زمانی اتفاق می افتد که درمانگر با بیمار وارد ارتباط احساسی شود. درواقع  همانطور که بیمار احساسات و الگوی خود را وارد جلسه درمانی می کند، درمانگر نیز همین کار را می کند. باید توجه کنیم که این انتقال متقابل برای درمان سم است. درمانگر به هیچ وجه نباید حالات احساسی خود را وارد جلسه درمانی کند. در نتیجه باید از تکنیک خنثی بودن استفاده کند.
خنثی بودن (نوترالیتی) : Ø¯Ø±Ù…انگر روانکاوی همواره خنثی است. این خنثی بودن برای درمانگر و درمانجو مزیت های زیادی دارد. خنثی بودن باعث می شود تا مراجع در درجه اول بتواند زودتر به بینش هیجانی-عقلانی برسد و در درجه دوم می تواند باعث شود تا پاتولوژی بیمار با درمانگر ارتباط برقرار نکند.

ساختار ذهن در روانکاوی

روانکاوان ذهن را به صورت ۳ سطح می بینند. این سه سطح به صورت زیستی تعریف می شود. اید یا نهاد، ایگو یا خود، و سوپرایگویا فرامنو

اید : Ù†Ù‡Ø§Ø¯ یا اید درواقع پایین ترین بخش روان افراد است. این بخش با واقعیت در ارتباط نبوده و به صورت تکانه ای فقط نیاز به ارضای غرایز دارد. کودک نوزادی را در نظر بگیرید. این کودک سنبل نهاد است و بدون درنظر گرفتن هیچ شرایطی صرفا در طلب ارضای گرسنگی و تشنگی و دفع است.

ایگو : Ø§ÛŒÚ¯Ùˆ ساز و کار دیگری است که در افراد به وجود می آید. ایگو وظیفه مدیریت کردن و برخورد با واقعیت را دارد. ایگو برای ما راه حل پیدا می کند و نیاز ها و تمایلاتمان را مدیریت می کند. درواقع نهاد یا اید غیراخلاقی است و با واقعیت ارتباط ندارد. ایگو با واقعیت ارتباط دارد و می تواند اخلاقی یا غیر اخلاقی باشد.

سوپرایگو : Ø³ÙˆÙ¾Ø±Ø§ÛŒÚ¯Ùˆ سازکار آخری است که در آدمی شکل می گیرد. سوپرایگو بیشتر به صورت یک قاضی خشک که اخلاقیات را حکم می کند به قضاوت می نشیند و افراد را از نظر اخلاقی کنترل می کند. سوپر ایگو کاملا اخلاقی و غیرواقعی است و مرزی با حقیقت بیرونی ندارد.

تعادل در ساختارها : Ú©ÙˆØ¯Ú©ÛŒ را در نظر بگیرید که در راه گرسنه است. نهاد کودک می گوید گرسنه است و کاری ندارد که اکنون در جاده ای است که هیچ مغازه و فروشگاهی وجود ندارد. سوپرایگو به کودک می گوید که نه نمی توانی الان چیزی بخوری. ایگو در این بین می گوید که الان صبر کن و در اولین فروشگاه پیاده می شوی و چیزی می خوری. به صورت کلی هرچه نهاد قوی تر باشد افراد دچار خود بزرگ بینی و شخصیت های مرزی می شود. در صورتی که سوپرایگو بزرگ باشد افراد به صورت وسواسی رفتار می کنند و اگر ایگو قوی باشد نیز افراد کارآمد می شوند.